ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 28 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

مهر پدری

سلام پسرکم. نمیدونی روزام چقدر سخت میگذره. همه ش منتظرم زمان به سرعت برق بگذره تا بتونم تو رو تو آغوش  بگیرم. اگه تحمل کنیم دو ماه دیگه میتونم صورت ماهتو ببینم پس تا اون موقع دووم بیار و تو دلم رشد کن عسیسم. منم سعی میکنم با این حس دلتنگی و لحظه شماریم کنار بیام تو فقط قول بده سالم و به موقع به دنیا بیای. شنبه ٢٢ تیر ٩٢ رفتم سونوگرافی برای بند ناف و خونرسانی و... خدا رو شکر همه چیز خوب بود. پست امروزم درباره ی باباته. ایلیای من، اگر بدونی چه بابای مهربونی داری. اگر بدونی چقدر دوستت داره. اینجور که پیش میره فکر کنم  اگه دنیا رو هم بخوای به پات میریزه.زیاد با زبون ابراز علاقه نمیکنه نه که اصلا نکنه ها بعضی وقتا ا...
26 تير 1392

دوست خوب

سلام ایلیای عزیزم. این روزا تکونهات خیلی بیشتر و باحالتر شده تازه از روی لباس هم معلومه. امروز میخوام از دوست  خوب داشتن برات بگم. میخوام بگم که دوست خوب نعمت بزرگیه.    انشاا... تو هم تو مسیر زندگیت همیشه دوستهای خوبی داشته باشی. دیروز خاله سمیرا و خاله افسانه(دوستای من) اومده بودن خونه مون. فکر نکنی اومده بودن مهمونی  ها...... نه . اومده بودن به من کمک کنند. آخه از وقتی که تو اومدی تو دل من،من نمیتونم زیاد کار کنم یه ذره  که سرپا وایمیستم دل و کمرم درد میگیره.حتی وقتی یه ذره زیاد میشینم هم همینطور.   خلاصه اوضاع خونه خیلی شلم شوربا بود. چند روز پیشا فرشهامو...
23 خرداد 1392

کوچولوی دوست داشتنی

قند عسل من سلام. من یه معذرت خواهی گنده بهت بدهکارم. بخاطر استرس بیش از حدم ازت معذرت میخوام. اما دست  خودم نیست. همه ش نگرانت میشم میترسم خدایی نکرده زبونم لال از دستت بدم البته خدا اون روز رو نیاره که من میمیرم. یه همچین مامان بیخودی داری تو......... دوشنبه 30 بهمن 1391 رفتم دکتر که جواب آزمایش چکابم رو نشونش بدم. قبلا به دکتر گفته بودم استرس دارم و بهم گفته بود استرس فوق العاده ضرر داره. این بار که رفتم پیشش بهش گفتم دست خودم نیست خیلی استررس دارم تورو خدا یه بار دیگه سونوگرافیم کنید ببینم همه چیزش خوبه یا نه؟ میخوام مطمئن شم قلبش داره کار میکنه. دکتر بیچاره هم که دید خیلی نگرا...
6 خرداد 1392

اسم

به احتمال خیلی زیاد اسمت رو قراره بذاریم ایلیا. ایلیا به معنی: 1. خداوند خدای من است. 2. (در تورات) از انبیای بنی اسرائیل که در عهد عتیق، عهد جدید و قرآن (= الياس) از او یاد شده است؛ 3.(در سُریانی) نام امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب(ع) است.   اسمت این همه معنی قشنگ داره. امیدوارم خودت هم اسمت رو بپسندی     ...
12 ارديبهشت 1392

پسرم

سلام فرشته ی کوچولوی من. من الان دیگه تکون خوردنهات رو حس می کنم فکر کنم خیلی هم شیطون هستی چون خیلی تکون میخوری عزیزم. من و بابایی یکشنبه 8/2/92 رفتیم سونوگرافی سلامت جنین. خدا رو هزار مرتبه شکر سالم سالم بودی. تازه جنسیتت هم پسره. خیلی جالب بودی. همه جات رو هم دیدیم. دنده هات، ستون فقراتت، دستات، پاهات، صورتت و... بابایی هم خیلی خوشش اومده بود مخصوصا وقتی فهمید تو پسری...... از وقتی تو رو تو مانیتور سونوگرافی دیدم بیشتر دلبسته ت شدم. ها ها الانم داری تکون میخوری   خیلی دوستت داریم گل پسرم. ...
12 ارديبهشت 1392

حسین آقا

راستی دیروز یعنی ٧/١٢/٩١ رفتم دیدن نی نی خاله فاطمه(دوستم) انقدر نینیش ناز و خواستنی بود که دعا کردم روزام زودتر سپری بشه چون دلم یهو نی نی خواست. اسمش حسینه. الان سه ماهشه. قراره دوست تو بشه مامانییییییییییییی. خداکنه تو هم به همین نازی بشیییییییییییییییییییی اینم عکس حسین آقای گل:   ...
29 اسفند 1391

گوجه سبز

سلام فرشته ی من می دونی یکی از هوس های شدید مامان چیه؟؟؟؟؟؟؟؟ گوجه سبز البته دو سه هفته دیگه میاد اما من دیوونه وار دلم میخواد . همه ش عکسشو گذاشتم رو دسکتاپ کامپیوتر و با غصه بهش نگاه میکنم. قبلنا انقدر دیوونه وار هوس نمیکردما. این هوس من بخاطر وجود توئه عسیسم. خدا کنه روزا زودتر بگذره تا من و تو بتونیم یه عالمه گوجه سبز و نمک بخوریم واییییییییییی   ...
19 اسفند 1391

سونوگرافی غربالگری

سلام عزیز دلم. وایییییییییی خیلی خوشحالم خیلیییییییییی. واقعا خدا رو شکر رفتم سونوگرافی غربالگری سه ماهه اول همه چیز خوب بود. بذار از اول بگم برات: چهارشنبه 16 اسفند 91 : صبح خونه  مامانم بودم قرار بود بعد از ظهر بابایی بیاد دنبالم با هم بریم سونو. آخه بابایی هم دوست داشت صدای قلبتو بشنوه اما من از صبح انقدر کلافه بودم و انقدر استرس داشتم که حد نداشت نگرانیم انقدر زیاد بود که به گریه افتادم و مامانم و خاله افسانه کلیییییییییییییی منو دعوا کردن و حسابی از دستم حرص خوردن. ساعت سه و نیم بعد از ظهر بابایی اومد دنبالم و رفتیم رادیولوژی نگین. تو  سالن انتظار نشسته بودیم تا اسممو صدا کنند. م...
17 اسفند 1391

بازم استرس لعنتی

سلام فرشته کوچولوی من می دونم که لیاقت تورو ندارم. ببخش ، با وجود اینکه میدونم استرس چقدر برات ضرر داره اما بازم هرزگاهی به خودم استرس راه میدم. می دونی؟؟؟؟ باور کردنت برام خیلی سخته نمیدونم چرا هنوزم باورم نشده. با این وجود گاه و بی گاه نگرانت میشم. همه ش می ترسم خدای نکرده زبونم لال از دستت بدم. همه ش فکرای منفی همه ش نگرانیییییییییییی من واقعا شرمنده ام. شاید چون باورم نمیشه که تو واقعا تو خونه ی دلمون پا گذاشتی انقدر میترسم. نمی دونم منظورمو چه جوری بگم؟  فکر میکنم همه ی اینا خوابه و من به زودی بیدار میشم.  کاش می شد این ٦ ماه باقی مونده مثل برق و باد سپری بشه . کوچولوی ناز...
15 اسفند 1391

بی بی چک

سلام فندقک من. هی میخوام خاطره بی بی چکمو بنویسم اما پشیمون میشم ولی بعدش دوباره وسوسه میشم بنویسم آخه  دوست دارم یادگاری بمونه. خاطره ی بی بی چک: ٥ شنبه ٢١ دی قرار بود بی بی چک بذارم. دوست نداشتم بابایی بفهمه بی بی چک گذاشتم آخه  اگه منفی میشد اونم مثل من ممکن بود ناراحت بشه و می خواستم اگه مثبت شد برای سالگرد عقدمون که ٥ روز بعدش بود غافلگیرش کنم و بهترین خبر رو بعنوان هدیه بهش بدم. البته اصلا امیدی به مثبت شدنش نداشتم. با خودم میگفتم اینم مثل ماه های قبل منفی میشه . خلاصه هرطوری بود نباید میذاشتم بابایی بفهمه اما شانسم ٥ شنبه نرفت سرکار منم برای اینکه نفهمه مجبور شدم صبح زودتر از خو...
7 اسفند 1391