ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

بی بی چک

1391/12/7 23:27
نویسنده : مامی
5,851 بازدید
اشتراک گذاری

سلام فندقک من.

هی میخوام خاطره بی بی چکمو بنویسم اما پشیمون میشم ولی بعدش دوباره وسوسه میشم بنویسم آخه

 دوست دارم یادگاری بمونه.

خاطره ی بی بی چک:

٥ شنبه ٢١ دی قرار بود بی بی چک بذارم. دوست نداشتم بابایی بفهمه بی

بی چک گذاشتم آخه  اگه منفی میشد اونم مثل من ممکن بود ناراحت بشه و

می خواستم اگه مثبت شد برای سالگرد عقدمون که ٥ روز بعدش بود

غافلگیرش کنم و بهترین خبر رو بعنوان هدیه بهش بدم.

البته اصلا امیدی به مثبت شدنش نداشتم. با خودم میگفتم اینم مثل ماه های

قبل منفی میشه .

خلاصه هرطوری بود نباید میذاشتم بابایی بفهمه اما شانسم ٥ شنبه نرفت

سرکار منم برای اینکه نفهمه مجبور شدم صبح زودتر از خواب بیدار بشم تا بی

بی رو امتحان کنم.

٥ شنبه صبح زود بیدار شدم و بی بی چک رو گذاشتم. از قبل به خودم تلقین

میکردم که بازم منفیه . به خودم تلقین میکردم بخاطر اینکه اگه منفی شد کمتر

بخوره تو ذوقم.

همین که بی بی چک رو امتحان کردم فورااااااااااااااااااااا بدون معطلی مثبت

شد. وایییییی خدای من چی میدیدم. واییییی یعنی واقعا این بی بی چک من بود؟

انقدر هیجان زده شده بودم که فورا از دستشویی پریدم بیرون. بی بی چک رو

دستم گرفته بودم خنده و گریه قاطی شده بود.

دوئیدم سمت اتاق خواب همونطور که میخندیدم و گریه میکردم میگفتم:

وایییییی وویییییییییی وای وا ی وای وووااااااااوووووییییییییییی 

دقیق یادم نیست چی میگفتم ولی هرچی بود چرت و پرت میگفتم.

بیچاره بابایی،سراسیمه از خواب پرید فکر میکرد اتفاقی افتاده. هراسون گفت چی شده؟؟

گفتم مثبته بی بی چکم مثبته من حامله ام. بابایی یه نفس عمیق کشید و

گفت وای ترسوندیم. خواب آلود بود ولی معلوم بود کلی خوشحال شده. هاها

مثلا من قرار بود غافلگیرش کنم اما خودم چنان غافلگیر شده بودم که دست خودم نبود خجالت

صبح بعد از صبحونه رفتم یه بی بی چک دیگه خریدم که فرداش امتحان کنم.

طرفای بعد از ظهر بود که تو اینترنت خوندم اون مارک از بی بی چک که صبح

امتحان کرده بودم الکی مثبت میشه حتی یک نفر نوشته بود که با ادرار

شوهرش هم امتحان کرده بود و الکی مثبت شده بود.

وقتی این موضوعو فهمیدم دنیا رو سرم خراب شد. یعنی خوشحالی من فقط

چند ساعت دووم داشت؟دل شکسته

بد جور دلگیر شدم بغض گلومو گرفته بود. بابایی که دید حالم خیلی خرابه گفت

خوب الان برو اون بی بی جدیده رو که خریدی و مارکش فرق داره رو امتحان

کن ببین چی میشه. گفتم نمیشه باید صبح بذارم الان ممکنه نشون نده.

 اما دل تو دلم نبود به اصرار بابایی رفتم اونو امتحان کردم. وایییییییییییییییی د

وباره فورا مثبت شد. بازم مثل صبح خنده و گریه قاطی شد. بابایی مسخرم

کرد گفت صبحم که منو ترسوندی  همینجوری میخندیدی.قهقهه

دیدم تو چشمای بابایی هم اشکه.

شبش دوباره بابایی رفت سه تا بی بی چک با مارکای مختلف خرید

که جمعه امتحان کنم بازم. آخه خوشم اومده بود . زبان

اونا هم فوراااااااا مثبت شدند.

٢٥ دی هم رفتم آزمایش دادم و اونم مثبت بود.

چقدر حس خوبیه. ایشاا... خدا هیچ منتظری رو زیاد چشم انتظار نذاره.

خدایا بابت این فینگیلی ازت ممنونم. خدایااااااااااااااااا یادت نره دوستت دارم.قلب

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

نینی عاشق
7 اسفند 91 23:45
واییییییییی عزیزم چگده خوندن این خاطره اولین روز فهمیدنو دوست دارممممممممم وایییی اولش مثل خودت منم کلییییی خندیدم ولی اخرشم مثل تو اشک تو چشام جمع شد واقعا خدا هیچ منتظریو چشم انتظار نذاره
سارا مامان آرتین
8 اسفند 91 0:29
الهییییییییییییییییی اشک تو چشان جمع شد... با اینکه من خیلی منتظر نموندم ولی غافلگیریش واسم خیلی جالب بووود.... دقیقا حس شما رو فهمیدمممممممممم... اایشالا نی نی صحیح و سالم بدنیا بیاد و بیاد تو بغلت .... کنجد خاله منتظر دیدارت هستیم به من و پسرم هم سر بزنید خوشحال میشیم
زهرا
4 اردیبهشت 92 22:12
سلام عزيزم خوش بحالت ... واقعا اشكم در اومد .... ياد حاملگي خودم افتادم ... ولي گريم بخاطر اينه كه بچم سقط شد ... توروخدا واسم دعا كن حالا كه مادر شدي من بعد هشت ماه انتظار باردار شدم ولي بچم نخواست زياد پيشم باشه زود رفت .... الان 5ماه از اون موضوع ميگذره هنوز باردار نشدم خيلي سخته انتظار خيلي كاش ميومدي وبم يكم دلداريم ميدادي انگار صبرم تموم شده !! ولي خدايا رضايم به رضاي تو .... آخه بديش اينجاست كه هر سري 4 .5روز عقب ميندازم البته قبلش منظم بود واسم خيلي دعاكن ممنونتم ايشالا بارداريت باسلامتي كامل باشه وني ني ات بياد بغلت