مهر پدری
سلام پسرکم.
نمیدونی روزام چقدر سخت میگذره. همه ش منتظرم زمان به سرعت برق بگذره تا بتونم تو رو تو آغوش
بگیرم. اگه تحمل کنیم دو ماه دیگه میتونم صورت ماهتو ببینم پس تا اون موقع دووم بیار و تو دلم رشد کن
عسیسم. منم سعی میکنم با این حس دلتنگی و لحظه شماریم کنار بیام تو فقط قول بده سالم و به
موقع به دنیا بیای.
شنبه ٢٢ تیر ٩٢ رفتم سونوگرافی برای بند ناف و خونرسانی و... خدا رو شکر همه چیز خوب بود.
پست امروزم درباره ی باباته.
ایلیای من، اگر بدونی چه بابای مهربونی داری. اگر بدونی چقدر دوستت داره. اینجور که پیش میره فکر کنم
اگه دنیا رو هم بخوای به پات میریزه.زیاد با زبون ابراز علاقه نمیکنه نه که اصلا نکنه ها بعضی وقتا ابراز
علاقه میکنه اما نه مثل من که مدام از تو حرف بزنه و قربون صدقه ات بره امااااااااااااااااا با کارهایی که انج
ام میده ثابت کرده که عاشقانه میپرستت.
بخاطر سلامتی تو و اینکه پله ی زیاد برام ضرر داره(آخه خونه مون طبقه چهارمه)هر وقت میرم بیرون
حاضره شب رو تنهایی بخوابه اما من پله نیام بالا و منو میفرسته خونه ی مامانم. خدا نکنه هوس یه چیزی
کنم حتما اون چیز رو مهیا میکنه حتی اگه پول نداشته باشه.
جالبه قبل از بارداریم محال بود وقتی تو خونه ست بره خرید اگه چیزی میخواستم باید وقتی بیرونه بهش
میگفتم مثلا وقتی داره از سرکار میاد خونه و هنوز پله ها رو بالا نیومده تازه برای خرید وسایل غیر ضروری
که کلی غر میزد تا بخره اماااااااااااا الان خدا نکنه بگم فلان چیز رو هوس کردم. حتی اگه تو خونه باشه اگه
گیج خواب باشه اگه خسته باشه هر طووووووور شده میپره میره برام میخره. همه ی این کارها بخاطر
وجود توئه عزیزم.
اگه جایی مهمونی باشیم خدا نکنه بگم کمرم درد گرفت به زور به من میگه دراز بکش حتی اگه خونه ی
صاحبخونه اتاق خواب نداشته باشه از صاحبخونه بالش میگیره و مجبورم میکنه همون جا دراز بکشم. مدام
هواسش هست که کسی به دلم نخوره.هرکس از کنارم رد میشه بهش میگه مواظب باش.بازم بخاطر
اینکه تو آسیب نبینی.
جرئت ندارم جون تو رو قسم بخورم چون کلی عصبانی میشه و دعوام میکنه. امروز عمه فهیمه بهم گفت
به جون بچه ت فلان چیز رو نمیخورم بابایی هم کنارش بود تا شنید یهو بلند گفت مگه جون بچه ی من
کشکه که قسم میخوری؟؟؟؟
بعضی وقتا دیگه از دستش کلافه هم میشم مثلا میخوام راه برم میگه آروم راه برو آروم بشین این کار رو نکن اون کار رو بکن و....
چهار پنج روز پیش از دهنم در رفت گفتم میگن دلستر برای وزن گیری جنین خوبه و جنین رو تپلی میکنه
حالا هر روز با یه شیشه دلستر میاد خونه فقط به خاطر اینکه تو وزن بگیری.
از این قبیل مسائل زیاده و من فقط چند تا نمونه ش رو برات مثال زدم تا بفهمی چقدر بابات برات دلواپسه و عاشقته وگرنه گفتنی زیاده.
بابات خیلی عوض شده و برای آرامش و راحتی تو همه کار میکنه. از این بابت خوشحالم که پدرت از حالا
انقدر مواظبته و هواتو داره به خاطر اینکه اگه خدایی نکرده روزی روزگاری برای من اتفاقی بیوفته و نتونم
کنارت باشم پدرت از هر مادری مادرتره و برات مادری میکنه.
قول بده بزرگ که شدی و تونستی وبلاگتو بخونی براش جبران کنی عشق مامان.
الهی قربونت برم الان هم داری تکون میخوری عاشق تکون خوردناتم. بوس برای تو


مهر پدری
