مسافرت شمال اولین مسافرت تو توی دلم
سلام پسر گلم. من و بابایی یه کار بد انجام دادیم و اون هم این بود که هفته ی پیش رفتیم شمال. ریسک بزرگی انجام دادیم میدونم اما خیلی دلمون میخواست. قضیه از این قراره: قرار بود ٤ شنبه هفته پیش ٢٦/٤/٩٢مامانجونت اینا(مامان بابایی) با ٤ تا عمه هات برن شمال یعنی در اصل همه برن شمال به جز ما و عمو حسین و خانمش . ما به خاطر تو نمیخواستیم بریم چون میترسیدیم خدای نکرده مشکلی پیش بیاد جاده است دیگه اطمینانی بهش نیست. از قبل هم هروقت بحث مسافرت می شد من تاکید فراوون میکردم که تا نی نی به دنیا نیاد ما مسافرت نمیایم اما وقتی دیدم همه دارند میرند و ماهم خیلی وقت بود سفر نرفتیم دلم یه جوری شد واقعا دلم میخواست برم. بابایی ...


