ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 29 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

چه زود گذشت

سلام پسرم. امروز ٢١ دی سال ٩٢ ست.دقیقا پارسال ٢١ دی بی بی چک من مثبت شد. واییییییییی چقدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود که با استرس و ناامیدی بی بی چک رو دستم گرفته بودم و زیر لب دعا میکردم تورو خدااااااااااااااا مثبت شو بعدش دیدم واییییی واقعا مثبت شد. چقدر حس قشنگی بود اون لحظه. حالا تو پسر قشنگم نشستی تو بغلم و دارم برات مینویسم. خدایا واقعاااااااااااااااااا شکرت.خدایا به خاطر این هدیه ی قشنگ ازت سپاسگذارم.فقط خداجون منو هیچ وقت به وسیله ی پسرم امتحان نکن که نمیتونم سربلند باشم. ایلیای من: اشک تو اشک منه ،نفست بسته به جونم پسرم.دوستت دارم عاشقتم میمیرم برات زندگیمی     
21 دی 1392

خدارو شکر کابوس واکسنت تموم شد

وایییییییییی یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد. خدارو شکر به خیر گذشت.÷سرم هربار که تو واکسن میزنی من میمیرم و زنده میشم. قرار بود یازدهم دی واکسن بزنی اما چون تعطیلات بود افتاد به ١٤ دی. من با خاله افسانه(دوستم) رفتیم مرکز بهداشت زاع نژاد. قد و وزنت کرد. قد ٦٠ (که فکر کنم اشتباه گفت) وزن خالص٦.١٠٠ بعدش رفتیم تو نوبت واکسن نشستیم وای صدای گریه ی بچه های دیگه رو که میشنیدم قلبم تند تند میزد.از شانس بد تو هم خوابت برد وقتی نوبتت شد پاهام داشت میلرزید وایییییییییییی خیلی وحشتناک بود خیلی ترسیده بودم اگه منو تو قبر میذذاشتند انقدر وحشت نمیکردم که اون موقع ترسیدم.به خانومه گفتم خوابه بیدارش کنم گفت اگه میخوای خودت بیدارش کن اگر ه...
17 دی 1392

اولین یلدای عشقم

امشب اولین یلدای ایلیای عزیزمه. عزیز دلم در اولین یلدای زندگیت تو حدودا سه ماه و بیست روز داری. امشب بلندترین شب ساله انشاا... عمر تو هم به همین بلندی باشه ماه من زیبای من ای دلبند عمر تو باشد چو این یلدا بلند ایلیای من تمام هستی ام دوستت دارم برای من بخند (ببخشید پسرم شعر فی البداهه بود خخخخخ) ...
30 آذر 1392

دست خوردن و تشک بازی

دست خوردنت ماجرایی داره واسه خودش.اولش خیلی آروم و قشنگ شروع میکنی به دست خوردن بعدش کم کم عصبانی میشی شروع میکنی به جیغ و گریه اما همچنان با حرص بیشتری دستتو میخوری بعد اوق میزنی بس که تا حلقت فرو میکنی انگشتو. اینجا فعلا داری با آرامش دست میخوری: انقدر غر زدنات رو دوست دارم. معلوم نیست چی میگی فقط واسه خودت غر میزنی میگی گیییییییییی اونقیییییییییییییییییییییییی آگی گی گی اونقههههههه راستی یه کوچولو با تشک بازیت آشتی کردی و به مدت ده دقیقه توش موندی.   ...
27 آذر 1392