بیشه ی نور
در دل من چیزیست مثل یک بیشه ی نور...
بیشه ی نور من سلام .
مثل اینکه واقعا باید باورت کنم.
درسته که یه کوچولو منتظرمون گذاشتی اما بالاخره اومدی.
دوشنبه 16 بهمن 91 رفتم سونوگرافی. خیلی میترسیدم. از اینکه مبادا خانوم
دکتر چیزی نبینه می ترسیدم. صدای تپش قلبمو می شنیدم احساس میکردم
که هرآن ممکنه قلبم منفجر بشه اما دیده شدی . قلبت رو هم دیدم.
7 هفته و 6 روزت بود. خیلی خوشحال بودم حالا قلبم از شادی میخواست از
جاش کنده بشه.

لطفا سالم بمون فرشته ی کوچک من![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


بیشه ی نور
