سیسمونی
سلام پسرم. ببخشید که انقدر دیر به دیر به وبلاگت سر میزنم. اول از همه بگم که تاریخ زایمانم افتاد به 12 شهریور یعنی ده روز دیگه میتونم تو رو تو آغوش بگیرم...
عزیزم
خیلی وقته میخوام عکسای سیسمونیتو بذارم تو وبلاگت تا برات یادگاری بمونه اما وقت نمیشد الان دیگه عزممو جزم کردم که بذارم. دهم تیر 92 برات یه جشن کوچولوی سیسمونی گرفتیم. این عکسهارو هم همون روز انداختم.
پسرم ما خونه مون یک خواب بیشتر نداره برای همین اتاقمون با هم مشترکه. دیگه باید ما و تو یه جوری با هم کنار بیایم دیگه...
کمد

تخت


نمای کلی اتاقمون

قفسه ها


*************************************************************************




بالای کمد

ویترین

**************************************

********************************************************



داخل اون بقچه آبیه رختخوابهاته. اون پتو سبزه هم برای منه فکر نکنی مال توئه

لباسهای خونگیت(داخل کشو)


کفش و جوراب

لوازم بهداشتی

مغزها . ترنجبین . گلگاو زبان. ارد برنج. روغن حیوانی. عرق نعنا .نبات. زعفران و خاکشیر

داخل کمد لباسهات



اینم یه سری از لباسهات




سرویس کالسکه





راستی دست مامان جون و بابا جونت درد نکنه که کلی زحمت کشیدند انشاا... یه روزی بتونیم زحماتشونو جبران کنیم.
ایلیا جان امیدوارم از سیسمونیت خوشت اومده باشه اگرم خوشت نیومده همینیه که هست میخوای بخواه میخوای نخواه


سیسمونی
