ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 27 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

داری شیطون میشی

سلام پسرک شیطون من این روزا خیلی شیطنت میکنی. یاد گرفتتی سینه خیز بری و میری سمت وسایل خطرناک دو بار دست دسی کردی اما دیگه نکردی آهنگ تبلیغ مای بی بی و مولفیکس رو خیلی دوست داری و هرکجای اتاق که باشی تا صدای اینا رو میشنوی میای سمت تلوزیون گاهی خودتو تکون تکون هم میدی و باهاشون نانای میکنی عزیزمممممم از غذا خوردنت اصلااااااا راضی نیستم اصلا خوب غذا نمیخوری حتی خوشمزه ترین اشم نمیخوری و دهنتو قفل میکنی و من خیلی ناراحت میشم. عاشق اینی که یه چیزی جلوت بذاریم مثل توپ یا هر چیز دیگه ای و ما تورو بگیریم تو هم با پا به اون شی ضربه بزنی و مثلا توپ بازی کنی. حتی به بطری خانواده هم رحم نمیکنی و با اون هم میخوای توپ بازی کنی عاشق ...
31 فروردين 1393

ایلیا و نوروز 93

ایلیا و هفت سین خونمون ایلیا روز اول عید خونه ی مامان جون مهری:   این دستمال گردن عمه شادی بود ازش گرفتم باهاش عکس بندازی اما تو روش بالا آوردی و من کلی شرمنده شدم. گرچه عمه جون مهربونت گفت اشکالی نداره و ناراحت نشد: ایلیا و سجاد روز اول عید خونه ی مامان جون مهری: ایلیا و باباش روز اول عید خونه ی مامان جون مهری: اینجا با عمه مریم اینا رفته بودیم اوشون فشم: ایلیا و باباش و زهرا دختر عمه مریم: اینجا هم با عمه مریم اینا تو عید رفته بودیم شمال و تو اولین مسافرتت بود. خیلیییییییییییییییییی خوش گذشت. البته بارون میومد و ههوا خیلیییییییییییییییییییییییییی سرد بود و یه بار بیشتر ل...
16 فروردين 1393

گفتی مامان بابا

پسر قشنگم روز جمعه 15 فروردین هم گفتی مامان هم بابا خیلی لحظه ی قشنگی بود جمعه تورو گذاشته بودم پیش بابا و رفتم تا سر کوچه خرید وقتی اومدم خونه تو بغل بابا بودی تا منو دیدی ذوق کردی دستتو سمتم ددراز کردی گفتی ماااااام وای مردمو زنده شدم خیلی ذوق کردم عالی بود
16 فروردين 1393

ایلیا و عکساش

پسرم ببخشید دیر به دیر وبلاگت رو آپ میکنم. باور کن وقت نمیکنم. الانم دم عیده و سرم حسابی شلوغ. ساعت از دوازده شب گذشته تازه م فرصت کردم بیام سراغ وبلاگ خاطراتت و عکساتو آپ کنم. خوب بریم سراغ عکسات: اینجا خونه ی مامان جون اشرف بودیم. میخواستم ازت عکس بگیرم تا میگفتم یک دو به دوربین نگاه میکردی میخندیدی اما تا شماره ی 3 رو میگفتم سریع سرت رو بر میگردوندی طرف دیگه ای تا من نتونم ازت عکس بندازم. حسابی سرکارم گذاشته بودی. شیطون: اینجا گفتم سه: اینجا به مناسبت شش ماهگیت کیک مرغ درست کردم (بخاطر حساسیتت هنوز درست حسابی نمیتونم لبنیات بخورم برای همین به جای کیک برات کیک مرغ درست کردم که فقط سس و مقدار کمی ماست داره.اینجا ت...
23 اسفند 1392

شعری که برای تو سرودم

فرشته ی کوچک من تو از کجا آمده ای؟ تو از بهشت ایزدی برای ما آمده ای؟ من از وجود پاک تو بوی خدا شنیده ام بگو بگو برای ما ز کبریا آمده ای. تو عشق جاودانه ای چشم و چراغ خانه ای صدای خنده های تو به جسم خانه جان دمید به روح سرد و خسته ام فقط تو میدهی امید تمام من ز من تهی تمام من دگر تویی همه وجود من تویی بود و نبود من تویی تویی تو ایلیای من به مهر مادری قسم به خاطر تو زنده ام  اشاره کن عزیز دل به خاطر تو جان دهم (تقدیم به دردونه ی خودم ایلیای قشنگم. یادت نره دوستت دارم)
17 اسفند 1392

چندتا عکس از ایلیا

سلام قند عسل. پسرم ببخشید که جدیدا دیر به دیر وبلاگتو آپ میکنم واقعا خیلی وقت کم میارم.الانم ساعت ده دقیقه به دوازده شبه و من وقت کردم بیام اینجا. ١.خیلی شیرین تر و البته!شیطون تر شدی ٢.اصلا حریره و فرنی رو خوب نمیخوری و باهات مکافات دارم ایلیا توی تشک بازیش: فرشته ی من: دوستت دارم نازنینم ...
23 بهمن 1392

اندراحوالات این روزای ما

سلام پسرک مامان. عزیزم این روزا بزرگ شدنت رو قشنگ حس میکنموخیلی کارای جدیدی انجام میدی. حرف ب رو قشنگ تلفظ میکنی و گاهی هم میگی بابا. با لبات صدا درمیاری و رومون تف میکنی. هرکی برات ادا  اصول دربیاره قهقهه میزنی. الان دوتا دندون کوچولو داری از پنجشنبه 10 بهمن هم اولین غذات که فرنی آرد برنج(بدون شیر) بود رو شروع کردی. هنوزم من تو تحریمم و نباید لبنیات بخورم. خداکنه تا ماه دیگه این رژیم طاقت فرسا شکسته بشه. مامنی دلم خیلی چیزا میخواد دلم شیر خنک میخواد دلم شیرینی تر با چای داغ میخواد دلم آش پر از کشک میخواد اما نمیتونم بخورم. خواهش میکنم زودتر خوب شو تا مامانی بتونه ای چیزای خوشمزه رو که داره واسه خوردنشون له له میزنه رو بخوره. ...
15 بهمن 1392