ایلیا و عکساش
پسرم ببخشید دیر به دیر وبلاگت رو آپ میکنم. باور کن وقت نمیکنم. الانم دم عیده و سرم حسابی شلوغ. ساعت از دوازده شب گذشته تازه م فرصت کردم بیام سراغ وبلاگ خاطراتت و عکساتو آپ کنم.
خوب بریم سراغ عکسات:
اینجا خونه ی مامان جون اشرف بودیم. میخواستم ازت عکس بگیرم تا میگفتم یک دو به دوربین نگاه میکردی میخندیدی اما تا شماره ی 3 رو میگفتم سریع سرت رو بر میگردوندی طرف دیگه ای تا من نتونم ازت عکس بندازم. حسابی سرکارم گذاشته بودی. شیطون:

اینجا گفتم سه:

![]()
اینجا به مناسبت شش ماهگیت کیک مرغ درست کردم
(بخاطر حساسیتت هنوز درست حسابی نمیتونم لبنیات بخورم برای همین به جای کیک برات کیک مرغ درست کردم که فقط سس و مقدار کمی ماست داره.اینجا تازه دو سه روز بود که از یه قاشق ماست باید شروع میکردم به خوردن لبنیات)
اینم تولد شش ماهگیت که فقط من و باباییی توش دعوت بودیم خخخ:




اینم هدیه ی نیم ساله شدنت(شش ماهگیت) :
مامان جون مهری اون بلوز طوسی سبز که تنت هست رو دادند و مامان جون اشرف هم اون پلنگ صورتی:


![]()
اینجا واکسن شش ماهگیت رو زدی و رفتیم خونه ی مامان جون مهریت. این واکسنت خیلی بد و سنگین بود و بعدش هم تب کردی هم برای اولین بار سرما خوردی خلاصه که خیلی بد بود. این عکس سه چهار ساعت بعد واکسن زدنته:


![]()
این عکسا رو هم همینجوری ازت گرفتم:



راستی 11 اسفند به طور کامل و واضح غلطیدی
دوستت دارم پسر کوشولوی نازم


ایلیا و عکساش
