ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

چندتا عکس از ایلیا

سلام قند عسل. پسرم ببخشید که جدیدا دیر به دیر وبلاگتو آپ میکنم واقعا خیلی وقت کم میارم.الانم ساعت ده دقیقه به دوازده شبه و من وقت کردم بیام اینجا. ١.خیلی شیرین تر و البته!شیطون تر شدی ٢.اصلا حریره و فرنی رو خوب نمیخوری و باهات مکافات دارم ایلیا توی تشک بازیش: فرشته ی من: دوستت دارم نازنینم ...
23 بهمن 1392

اندراحوالات این روزای ما

سلام پسرک مامان. عزیزم این روزا بزرگ شدنت رو قشنگ حس میکنموخیلی کارای جدیدی انجام میدی. حرف ب رو قشنگ تلفظ میکنی و گاهی هم میگی بابا. با لبات صدا درمیاری و رومون تف میکنی. هرکی برات ادا  اصول دربیاره قهقهه میزنی. الان دوتا دندون کوچولو داری از پنجشنبه 10 بهمن هم اولین غذات که فرنی آرد برنج(بدون شیر) بود رو شروع کردی. هنوزم من تو تحریمم و نباید لبنیات بخورم. خداکنه تا ماه دیگه این رژیم طاقت فرسا شکسته بشه. مامنی دلم خیلی چیزا میخواد دلم شیر خنک میخواد دلم شیرینی تر با چای داغ میخواد دلم آش پر از کشک میخواد اما نمیتونم بخورم. خواهش میکنم زودتر خوب شو تا مامانی بتونه ای چیزای خوشمزه رو که داره واسه خوردنشون له له میزنه رو بخوره. ...
15 بهمن 1392

چه زود گذشت

سلام پسرم. امروز ٢١ دی سال ٩٢ ست.دقیقا پارسال ٢١ دی بی بی چک من مثبت شد. واییییییییی چقدر زود گذشت. انگار همین دیروز بود که با استرس و ناامیدی بی بی چک رو دستم گرفته بودم و زیر لب دعا میکردم تورو خدااااااااااااااا مثبت شو بعدش دیدم واییییی واقعا مثبت شد. چقدر حس قشنگی بود اون لحظه. حالا تو پسر قشنگم نشستی تو بغلم و دارم برات مینویسم. خدایا واقعاااااااااااااااااا شکرت.خدایا به خاطر این هدیه ی قشنگ ازت سپاسگذارم.فقط خداجون منو هیچ وقت به وسیله ی پسرم امتحان نکن که نمیتونم سربلند باشم. ایلیای من: اشک تو اشک منه ،نفست بسته به جونم پسرم.دوستت دارم عاشقتم میمیرم برات زندگیمی     
21 دی 1392

خدارو شکر کابوس واکسنت تموم شد

وایییییییییی یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد. خدارو شکر به خیر گذشت.÷سرم هربار که تو واکسن میزنی من میمیرم و زنده میشم. قرار بود یازدهم دی واکسن بزنی اما چون تعطیلات بود افتاد به ١٤ دی. من با خاله افسانه(دوستم) رفتیم مرکز بهداشت زاع نژاد. قد و وزنت کرد. قد ٦٠ (که فکر کنم اشتباه گفت) وزن خالص٦.١٠٠ بعدش رفتیم تو نوبت واکسن نشستیم وای صدای گریه ی بچه های دیگه رو که میشنیدم قلبم تند تند میزد.از شانس بد تو هم خوابت برد وقتی نوبتت شد پاهام داشت میلرزید وایییییییییییی خیلی وحشتناک بود خیلی ترسیده بودم اگه منو تو قبر میذذاشتند انقدر وحشت نمیکردم که اون موقع ترسیدم.به خانومه گفتم خوابه بیدارش کنم گفت اگه میخوای خودت بیدارش کن اگر ه...
17 دی 1392

اولین یلدای عشقم

امشب اولین یلدای ایلیای عزیزمه. عزیز دلم در اولین یلدای زندگیت تو حدودا سه ماه و بیست روز داری. امشب بلندترین شب ساله انشاا... عمر تو هم به همین بلندی باشه ماه من زیبای من ای دلبند عمر تو باشد چو این یلدا بلند ایلیای من تمام هستی ام دوستت دارم برای من بخند (ببخشید پسرم شعر فی البداهه بود خخخخخ) ...
30 آذر 1392