ایلیا و بستری شدن در بیمارستان
سلام پسرم. همین الان کلی مطلب برات نوشته بودم پاک شد متاسفانه
رمضان امسال بدترین رمضان عمرم بود چون تو یک هفته تو بیمارستان بستری بودی. تقریبا یک هفته بعد تولد بابایی مصادف با 93/11/16 در بیمارستان بستری شدی
اسهال خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی شدید داشتی و عفونت در مدفوع و خونت بود.حالت خیلی بد بود به دستای کوچولوت سرم وصل بود. از شدت اسهال باسنت انقدر وحشتناک سوخته بود که ضجه میزدی. الهیییییییییی بمیرم هنوزم یادم میوفته اشک تو چشمام جمع میشه. تازه توی سونوگرافی مشخض شد کمی سنگ کلیه م داری
دیگه امیدی به بهبودیت نداشتیم انقدر که وضعت خراب بود. دکترت میگفت تابحال چنین اسهالی تو کل دوره ی طبابتش از یک بچه ی اینقدری ندیده بود و به شبه وبا شک کرده بود ولی خدارو شکر وبا نداشتی و از دعای دوستان و اطرافیان حالت بهتر شد و بعد یک هفته مرخص شدی.بابا و مامان بابایی برات گوسفند نذر کرده بودند.
اینم عکسای بیمارستانت:







ایلیا و بستری شدن در بیمارستان 
