ایلیا ایلیا ، تا این لحظه: 13 سال و 1 ماه و 26 روز سن داره

زیباترین هدیه ی خدا

واکسن لعنتی

1392/8/15 13:57
نویسنده : مامی
212 بازدید
اشتراک گذاری

سلام ایلیای مامان.

پسر قشنگم شنبه یازدهم آبان با خاله افسانه رفتیم مرکز بهداشت و واکسنتو زدیم. من که دل نداشتم پاهاتو بگیرم تا خانومه واکسن بزنه خاله افسانه پاهاتو گرفت. وقتی واکسنتو زدند گریه کردی منم از قبلش اشک تو چشمام بود وقتی گریه ت رو دیدم ششروع کردم به گریه کردن خیلی حالم بد بود. خانومه که واکسنت رو میزد دید دارم گریه میکنم گفت حالا که گریه کردی نباید بهش شیر بدی.بیچاره خاله افسانه نمیدونست تورو جمع کنه یا منو؟؟؟؟؟؟

بعد از واکسن بغلت کردم همونطور که گریه میکردی به من نگاه کردی و گفتی او او او او با یه حالت بغضی واییییی خیلی دلم برات سوخت دیگه اشکام بیشتر شد.به حرف خانومه که گفت شیرش نده توجه نکردم و بهت شیر دادم تا آروم بشی الهی بمیرم برات.

وقتی اومدیم خونه سریع بهت استامینوفن دادم. تا دو ساعت بعد استامینوفن هم آروم بودی اما از دو سه ساعت بعدش وایییییییییییییییی چنان گریه هایی میکردی که من تاحالا ندیده بودم اینجوری گریه کنی خیلییییییییی بد بود. هی پاهاتو تکون میدادی دردت میگرفت گریه میکردی انقدر گریه کردی که غش رفتی دیگه مثل آدم بزرگا گریه میکردی منم پا به پات های های و بلند بلند شروع کردم به گریه کردن. اصلا باورم نمیشد انقدر درد بکشی. خدارو شکر خونه ی مامان جون اشرف بودیم و مامان جون با خاله افسانه کمکم میکردند وگرنه من دست تنها از پسش برنمیومدم. بازم هرزگاهی به من نگاه میکردی و میگفتی او او او او الهی بمیرم دلم برات کباب شده بود. مدام میگفتم خدایا یه سال از عمر من کم کن ولی بچم الان درد نکشه خدایا التماست میکنم.

الانم که دارم مینویسم اشکام بند نمیاد. یاد اون موقعه ت میوفتم. تازه میفهمم مادر بودن یعنی چی. اصلا فکر نمیکردم انقدر دیوونه وار دوستت داشته باشم. خلاصه بعد از کلی گریه کردن و ضجه زدن استامینوفن بعدی بهت اثر کرد و خواب رفتی اما بازم هرزگاهی از خواب می پریدی.  

از الان عزای واکسن چهار ماهگیتو گرفتم من که دیگه دلشو ندارم به خدا توانشو ندارم. طاقت دیدن گریه های تورو ندارم.

ایلیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا میمیرم براات

این عکسم برای موقعیه که استامینوفن دوم رو خوردی و خواب رفتی (خونه مامان جون اشرف)

یازدهم آبان خونهی مامان جون اشرف

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

سارا مامان آرتین
25 آبان 92 19:21
الهی بگردم ولی خوب به جاش سالم میمونن این فسقلی ها تا چشم بهم بزنی این واکنسها زود تموم میشه و نی نی مون همیشه سالم میمونه
زینب
4 آذر 92 19:56
ای جووووووووون ببین بچم رو چیکار کرده ....لباسای باباش رو تنش کرده.... الهیییییییییییی نازی... چقدر هم بهش میاد