خدارو شکر کابوس واکسنت تموم شد
وایییییییییی یه بار بزرگ از روی دوشم برداشته شد. خدارو شکر به خیر گذشت.÷سرم هربار که تو واکسن میزنی من میمیرم و زنده میشم. قرار بود یازدهم دی واکسن بزنی اما چون تعطیلات بود افتاد به ١٤ دی. من با خاله افسانه(دوستم) رفتیم مرکز بهداشت زاع نژاد. قد و وزنت کرد. قد ٦٠ (که فکر کنم اشتباه گفت) وزن خالص٦.١٠٠ بعدش رفتیم تو نوبت واکسن نشستیم وای صدای گریه ی بچه های دیگه رو که میشنیدم قلبم تند تند میزد.از شانس بد تو هم خوابت برد وقتی نوبتت شد پاهام داشت میلرزید وایییییییییییی خیلی وحشتناک بود خیلی ترسیده بودم اگه منو تو قبر میذذاشتند انقدر وحشت نمیکردم که اون موقع ترسیدم.به خانومه گفتم خوابه بیدارش کنم گفت اگه میخوای خودت بیدارش کن اگر ه...










